یه کسی شاید مث یه دخترک

همیشه دنبال گمشدش می گشت فقط از شدت غصه غروبا یه چیزی مثل بلور لای اشکاش می شکست

چه حس باحالیه اسم وبلاگتو توبه روز شده ها ببینی!!چن دقیقه قبل تجربش کردم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1391ساعت 21:49  توسط نازنین  | 

خدایا...

خدایا...فردا عشقمو میبینم!!!

بهترین ها رو میخوام ازت خدا...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1391ساعت 21:45  توسط نازنین  | 

به سلامتی...

سلامتی خودمون

سلامتی عاشقهای بی نشون

سلامتی اونی که دزدکی رفت تو قلب ما

سلامتی اونی که مارو از عاقل برد تو جمع دیونه ها

سلامتی چشات که میکشه ولی تاوان نمیده

سلامتی اونی که مارو تو قلبش راه میده

بسلامـــــــتی نــــــفسم کــه خــیلی دوســش دارم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1391ساعت 18:32  توسط نازنین  | 

با همین دست به دستان تو عادت کردم

این گناه است ولی جان تو عادت کردم

جا برای من گنجشک زیاد است اما

بر درختان خیابان تو عادت کردم

گرچه گلدان من از خشک شدن میترسد

به ته خالی لیوان تو عادت کردم

مانده ام آخر این شعر چه باید افسوس

بر نداشتن پایان تو عادت کردم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1391ساعت 18:30  توسط نازنین  | 

جملات عاشقانه

از تمام دار دنیا، تنها یک چیز دارم : دوستت !

در غوغای زندگی تا سکوت مرگ، دوستت دارم. تاوان آن هر چه باشد، باشد

نوشتم: (دوستت دارم …  پرانتز را نبستم ، بگذار این حقیقت تا ابد جریان بیابد …

اگر نمی رفتی
نمی دانستم که دوستت دارم

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1391ساعت 18:27  توسط نازنین  | 

عاشق همیشگی

وقتی می شی نیاز من اگه نباشی پیش من

  اشکای چشمامو ببین که می ریزه به پای تو

  بازم که بی قرار مو دلواپس نگاه تو

  تموم هستی منی بمون همیشه پیش من

  اگه شدم عاشق تو نزار که بی تاب بمونم

  لالایی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم

  دارم برات شعر می خونم شاید به یادم بمونی

  فقط یه چیز ازت میخوام همیشه عاشق بمونی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1391ساعت 18:20  توسط نازنین  | 

باهاتم

بعضی‏ وقتا هست که دوست داری یکی کنارت باشه

محکم بغلت کنه...

بزاره اشک بریزی‏ تا سبک بشی

بعد آروم تو گوشت بگه: دیوونه چته؟؟

من که باهاتم...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1391ساعت 11:21  توسط نازنین  | 

دنیا

هر وقت دنیا بهت ضربه زد...

بلند شوبگوخاک توسرت!!!همه زورت همین بود؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1391ساعت 11:20  توسط نازنین  | 

بازباران...

باز باران بی ترانه / گریه های بی بهانه / میخورد برسقف قلبم
یادم آرد روی ماهت / باورت شاید نباشد / که دلم تنگ است برایت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1391ساعت 11:19  توسط نازنین  | 

باران...

وای باران،

باران

شیشه ی پنجره راباران شست

ازدل من اما،

چه کسی یاد تورا خواهد شست؟

آسمان سربی رنگ،

من درون قفس سرداتاقم دلتنگ

می پرد مرغ نگاهم تادور

وای باران،

باران،

پرمرغان نگاهم راشست.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1391ساعت 11:18  توسط نازنین  |